تبليغاتX
لحظه های انتظار
با اميد خط ها را خواهم شمرد. "باور"

 

بارون ...

وای از این گذر دورون

صد تا بهار گذشت

هی روزگار گذشت

شب های تار گذشت

صبح غم بار گذشت

 

 

اما این قلب من

لحظه ای از تو یار نگذشت

 

 

برف سفید دیدیم

ماه و خورشید دیدیم

لرزش بید دیدیم

موی سپید دیدیم

اما از میوه باغچه عاشقی نچیدیم !!!

 

"سعید"

+ ترنم ها و نجواها در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388  

 

چشمان را خيره بر ساعت دوختم

و تو گويی که زمان

نه آن است که بر صفحه ی ساعت جاريست

چه آهسته و تلخ

پيش راند عقربه را

با گذشتن ثانيه ها

وجودم آب, چون شمع

و تنم در تبی تند

سوز نهان

ز حرارت ميسوخت, تا دم صبح

و باز ساعت

چه آهسته و تلخ

پيش ميبرد عقربه را

 

+ ترنم ها و نجواها در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388  

 

 

با باد رفتی

در تنگنای غروب

چون برگی رقصان

فتاده از درخت پوسیده زمان

دور شدی

چون حس عبور یک عابر

و گم

در غبار فاصله ها

کاش می دانستم

خانه باد کجاست

 

 

+ ترنم ها و نجواها در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388