تبليغاتX
لحظه های انتظار
با اميد خط ها را خواهم شمرد. "باور"
 


نوشته ی روی عکس ها

۱

گل ها هم زنگ زده اند

زير باران ِ عدم,

از کوری نور

و من,

در چهار راه دهکده ی خود

ديرگاهی ست

سخن از پرچم مهر می گويم

۲

درد من از تنهايی نيست

درد من از کوتاهی سقف رابطه ها,

از مردن مهربانی,

عمق فاصله هاست

ای مهربان, همسايه

پشت ِ پنجره

دنيا جاری ست

 

+ ترنم ها و نجواها در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386  

 

برای کسانی که با باز  کردن عکسها مشکل دارند.

۱
دل ِ دنيا پر شده از مه

چون غباری تاريک

آنطرف, آنسوی مه

شور و شادی برپاست

وز پنجره ايی نيمه باز

ماه پيداست

اما تو هنوزم

با نگاهی کم سو

به غبار کدری مينگری

خود را باور کن

مه پس زدنی ست




۲
ايستادن جايز نيست,

حتی ثانيه ايی

بايد رفت,

فراتر از کلام,

ايستادن جايز نيست

بايد رفت

 

+ ترنم ها و نجواها در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386  

 

 

 

اين پست سه تا عکسه که بر آنها نوشته ام:


۱
فرصت برای نوشتن کم است
نوشته هايی که شايد خوانده نشود
و من بين ِ بينهايت ِ انتخاب های حافظه ام
دورترين تخيلاتم را برميگزينم

۲
در حس ِ عميقی از زندگی
بويی خاص, يا نوری متفاوت
دوباره به اوجم ميبرد
درز پنجره را باز ميگذارم
برای ميهمانی شبنم

۳
از پشت ِ پنجره
دشت ِ سبز را در ديدگانت ميجويم
حس ِ غريبی ست
گويا دستی در راه است
برای پايان بهانه ها

 

 

پ. ن. دوستان عزيز اگر عکس ها باز نشد, دکمه ی ريفرش (F5) را يکبار بزنيد.

 

+ ترنم ها و نجواها در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386  

 

پرسيدن يک استعداد و توانايی انسانی ست, چرا که تنها انسان است که

 

می پرسد, از خود و از چرايی و چگونگی. پرسيدن چيزی نيست جز پر

 

کردن چاله های ناآگاهی و چاه های ندانستن ها برای تکميل دانسته ها.

 

از اين طريق است که انسان برای راه يافتن به حقيقت ها آغوش خود را

 

به روی تمام جهان باز ميکند و از طريق واقعيت های موجود به دانسته ها

 

و ندانسته ها چنگ ميزند.

زندگی يعنی حرکت مداوم بر روی ريلی که به سويی روان است  و من 

 

گاهی با نگاهی  حفار و  پلکی خسته و خواب آلود و گاهی با ..... آن را

 

دنبال می کنم.  

 

شگفتا که  چه رمز و رازی دارد اين جان جای گرفته در کالبد, که می توان

 

از آن, هم منفذی به قعر دره های خوف انگيز ساخت و هم نردبانی به سوی

 

بلند ترين نقطه ی منحنی صعود.  

 

به تو ای چشمان خيره ی وحشی گفتم: زندگی دو پاست, زندگی رفتن است و

 

نه سکون,  حتی با چشمان بسته.

 

زندگی سفر است, سفری عظيم با مقصدی عظيم تر.

 

+ ترنم ها و نجواها در  پنجشنبه نهم فروردین 1386