زندگی را شايد بشه به موجی تشبيه کرد که گاهی رو به اوجه و
گاهی برعکس و خاطرات ما در اين دوران ها گاهی تداعی کننده
ی روزهای خوش و گاهی تداعی کننده ی روزهايی که گمشده ايی
ميشويم در بی نشانی .

اين امواج به هر سمتی که باشند, چه رو به بالا و چه رو به پايين
ميتونه محکی باشه برای سنجش ظرفيت ها. در کارزار اين لحظه
های سخت, يا دست ها رابالا ميبريم و خود را به واژه ی تسليم
واگذار ميکنيم و يا با اميد به تابش خورشيد فردا, از موج ميگذريم.

يادمان باشد که آخر خط هميشه آغاز ديگری ست.

نو شته ی روی عکس ها
۱
باد به پنجره می کوبد
چشم هايم به سنگينی می چرخند
و من در دلتنگی و کسالت,
انفعال لحظه ها
معلقم,
ميان بودن و رفتن
۲
می دانم که خواهی آمد
دوباره دست نسيم
ساقه ها را رقصان خواهد کرد
و روی شاخه ی درختان, بلبلان
نغمه ها سر خواهند داد
دوباره مهربانی آشتی خواهد داد
گرما را با دستان
و لبخند را با لبان
دوباره آفتاب ما خواهد دميد
۳
توشه بردار
که بايد برويم
پ. ن . با اميد خط ها را خواهم شمرد.
خود به حوادثی برميخوريم که ممکن است در لحظه
کنترل خود را از دست بدهيم و اقدام به کاری
بکنيم که در ذهن اطرافيان غير معقول و گاهی
ديوانه وار به نظر برسد. اما اگر بتوانيم
اشتباه را که شايد مبدا آن حتی از خود ما
ناشی نشده باشد را با بازنگری مجدد اصلاح
کنيم, چه بسا که هم خود و هم خدای ما از ما
راضی تر شود.
حوادث ميتواند ما را عصبانی کند, ناراحت کند
و در خود فرو برد, و بازنگری و برخورد اصولی
ميتواند ما را به آرامش و بردباری دعوت کند.
همانطور که برخورد افراد بااتفاقات زندگی متفاوت
است, دوران بازنگری و بازبينی نيز از اين قاعده
مستثنی نيست.

پ. ن ۱. اتفاقات از هر نوعی که باشند مهم هستند ولی بازبينی آنان در درجه ی مهمتری قرار دارد.
پ. ن ۲. دوستان و همراهان گرام و عزيز, نظر برای اين نوشته غير فعال خواهد بود.
پ. ن ۳. تا مدتی از نوشتن کامنت و گذاشتن آف معذورم بداريد و بر من ببخشائيد.
پ. ن ۴. در اسرع وقت در خدمت دوستان خواهم بود.
پ. ن ۵. با اميد خط ها را خواهم شمرد.روزها می آيند و شب ها سپری می شوند. ماه ها
و سال ها با همه فراز و نشيبی که دارند ميگذرند
و خاطراتی را در ذهن نقش ميزنند. خاطراتی که
گاهی روزهای گرم و رنگی را يادآوری ميکنند و
گاهی روزهای خاکستری و سرد را. هر چه هست, چه
خوب و چه بد, چه شور و شعف و چه بغض, همه و همه
حاکی از واقعيت های زندگی ست و راه گريزی نيست
الا بردباری و پايداری. در چنين مواقعی ذهن و تفکر
آدمی دستخوش تحولات و تحت تاثير شرايط قرار می گيرد و
اين نوشته هم در زمان نوشته شدن مستثنی از اين
قاعده نبوده است.
نوشته ی روی عکس
دگر باره هوای دل,
زمستان شد
زمين سينه ها,
از سردی و,
سرما و يخ,
آيينه بندان شد
دگر باره زمستان شد
نفس در گرمگاه سينه يخ زد
طراوت در درون سينه,
زندان شد
دگر باره زمستان شد