تبليغاتX
لحظه های انتظار
با اميد خط ها را خواهم شمرد. "باور"
 

ای کاش می تونستم خودم را از آقای سکوت به آقای

ديوار و سنگ تبديل ميکردم ولی چه کنم که خمير مايه

ی افراد با يکديگر بسيار متفاوته.

 

نوشته ی روی عکس

باز باران آمد

تا بخواند ز تو با اين دل نا آرامم

باد بيرحم هم از سر غيض, زوزه کشان

در درون سينه ام غوغا کرد

آسمان دل من می گريد

و دلم بارانی ست

و من آهسته در آينه ی تنهايی خويش

گيج و حيران

ترا می جويم

در گذرگاه زمان, دالان خاطره ها

"ن. باور"

+ ترنم ها و نجواها در  شنبه نوزدهم خرداد 1386  

 

ما انسان ها در زندگی خود گاها به خيال

پردازی دست ميزنيم و با روياهای خود ساخته

روزگار ميگذرانيم.

 

اما زمانی بخود می آييم و بايد تفاوت واقعيت

و رويا را بالاجبار پذيرا شويم و دست به يک

تصميم جدی و عاقلانه و نه احساسی بزنيم.


 

دوش   وقت   سحر   از   خواب    بجستم

در  ظلمت  شب, خيره  بدنبال  تو  گشتم

همه  جا  را  سر  زدم  با  نگاهی حيران

غافل که تو در خوابی و اين منم پريشان

 

متاسفانه لحظات تصميم گيری هميشه يکی از 

سخت ترين و گاهی دردناک ترين لحظه ی زندگي

ست. سخترين از اين زاويه که در اکثر موارد

بايد از چيزی گذشت و دردناک از اين جنبه که

اين گذشتن گاهی از روی اجبار است و نه خواست

خويشتن. ولی هر چه شود بايد به نيروی اميد,

اميدوار بود.

 نوشته ی روی عکس ها

۱

من دلم ميخواهد
کلبه ايی سازم از جنس بلور
خالی از رنگ و ريا,
سر هر طاقچه اش يک گل سرخ
آسمانش همه صاف,
در درونش همه عشق و, همه نور
تا نشينيم تو و من, من و تو
به تماشای بهاری ز پس ِ پنجره اش

۲
خواب می ديدم
خم و راست شدن گل ها را,
در تند باد نسيم
لرزش سايه ی گياهان را,
بر خاک
و صدای غرش امواج را,
در همهمه ی باد.
حسی به من می گويد
روشنايی
در همين نزديکی هاست

پ. ن. با اميد خط ها را خواهم شمرد

+ ترنم ها و نجواها در  دوشنبه هفتم خرداد 1386