تبليغاتX
لحظه های انتظار
با اميد خط ها را خواهم شمرد. "باور"
 

سفری از زندگی به جاودانگی

نه مهر فسون, نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد

تقریبا یک سال پیش بود
. حس میکنم که لبانم, نه! تمام وجودم خشک 

است و گوش من در حسرت شنیدن فقط یک حرف از تو, اما افسوس. 

چنگ میزنم در نگاه های  خاطرات تا با به یاد آوردن لبخندت, خستگی 

ماسیده بر تنم را آرامشی بخشم.

چشمانم رنگین می شود,

از سایه ات

و نگاهم  از خاطره ات,  پُر 

صدایم می زنی

روی بر میگردانم

می دانم که نیستی

نفس نفس میزنم و واژه ها یکی بعد از دیگری گم میشوند و ناپدید و 

من در پلک های خیس خود سرگردانم.

چقدر واژه ها ناتوانند پدر.

..............................................................

 

این هم شعری بسیار کوتاه

 ....................................................

 

دوشنبه دوم مهر

 

+ ترنم ها و نجواها در  شنبه سی و یکم شهریور 1386  

وقتی که صدای آسمانی تو در خاموشی شب های زیبا طنین می افکند ، تو ای نغمه پرداز گشوده بال آسمان تنهایی من ، خبر نداری که من چشم به دنبال تو دارم .

نمی دانی که گوش من چه سان در زیر سایه عشق ، غرق شنیدن صدای شیرین تو شده است تا از باده ی این آهنگ سحر آمیز سر مست شود .

نمی دانی که کسی خسته در بیابان تنهایی غرق شده و قایقی که با هزاران امید برای این راه ساخته است را ، در میان امواج بی رحم زمانه به دست تقدیر داده است .

نمی دانی که از بیم خاموش کردن نوای آسمانی تو ، جرئت آن که نفس بر لب آرم یا قدم بر برگ خشکی نهم را ندارم .

نمی خواستی بمانی و با ساز تنهایی دلم بسازی ، گفتی قصد سفر به فردا ها را داری ، گل نازم ... من هنوزعاشق بودم .

 

 

برو ای دوست داشتنی من سفرت بخیر .

نمی خواهد بمانی ، نمی خواهم تو در میان تاریکی من حرام شوی . نمی خواهم مثل یک شمع بسوزی و برایم تمام شوی .

برو که می خواهم فقط آرزویم باشی ... چون هنوز عاشقم .

"سعید"

+ ترنم ها و نجواها در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386  

 

سحر دوشنبه نوزدهم شهريور

 

تا حالا شده که در چندين ساعت بطور مکرر از خونه بری

 

بيرون و برگردی تو, از طبقه ی اول بری طبقه ی دوم و بر

 

گردی طبقه ی اول بدون اينکه بدونی که دنبال چی هستی

 

و چه کار ميخوای بکنی. اينو بهش ميگن سر در گم بودن.

 

 

تا حالا شده که در کمتر از چند ساعت از اوج لذت خودت را

 

در قعر ناراحتی ببينی همراه با سر دردی که انگار تمومی

 

نداره. اينو بهش ميگن سقوط از عرش به فرش.

 

 

تا حالا شده که يک دفعه بری تو فکر  و متوجه بشی که

 

همين چند روز پيش بود که از شنيدن صدای خنده ی عزيزی

 

چنان غرق شور و شادی ميشدی که سر از پا نمی شناختی

 

و حالا اون صدا جاش رو داده به صدای هق هقی که ميخواد 

 

تمام تار و پودهای دلت رو از جا بکنه. اينو بهش ميگن خاطرات

 

خوش گذشته.

 

تا حالا شده که آداب و سنن چنان دست و پا گيرت بشه که 

 

تمام درها را بسته ببينی و دلت بخواد از ته دل فرياد بزنی اما

 

نتونی. اينو بهش ميگن بغض.

 

 

تا حالا شده که .........
اينا رو ميگن رسم روزگار

 

پ. ن.  با اميد خط ها را خواهم شمرد.

...................................................................................... 

شروع دوشنبه نوزدهم شهريور



پ.ن ۱.

اينجا امروز هوا ابری و بارانی ست و زمان  در گذر هميشگی و زمان چه خاطراتی که از خود باقی گذاشته. 

پ. ن ۲.

Koochlara soo sapmisham, yar galanda toz olmasin

 

 
 

+ ترنم ها و نجواها در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386  

ای کریمی که بخشنده ی عطایی و ای حکیمی که پوشنده ی خطایی و ای صمدی که از ادراک خلق جدایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی :

 

 

عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم ، گفتی و فرمان نکردم ، درماندم و درمان نکردم .

عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم .

به بهشت و حور چه نازم ، مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم .

در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشت های ما جز باران رحمت خود مبار .

به لطف ، ما را دست گیر و به کرم ، پای دار ، الهی حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار .

                       ( آمین یا رب العالمین )

  "سعید"                          

 

 

 

+ ترنم ها و نجواها در  شنبه دهم شهریور 1386  

 

پنجشنبه ۸ شهريور

 

 

نوشته ی روی عکس ها

گفته بودم تو نباشی

 

در سرزمين سرخ احساس

 

روزنه ها هم مسدودند

 

و احاطه ام

 

در دريايی از سکوت

 

آشنا!

 

تو که باشی

 

نقطه ايی می گذارم و

 

باز از سر خط,

 

تا روزنه ايی جويم به رنگ

 

دير آشنا!

 

 

چه شکوهی دارد

 

لحظه ی گل دادن,

 

راز سرسبزی ما

...................................................... 


چهارشنبه ۷ شهريور

 




نوشته ی روی عکس

 

آشنا

 

ساليان است

 

بر بوم شب می نويسم,

 

مهتاب را با رنگ

 

و نقش ترا می زنم,

 

بر بوم زمان

 

 

دير آشنا

 

دل را در پرواز,

 

به سايبان دست های تو باخته ام

.................................................... 

 

 

سه شنبه ۶ شهريور

 

نوشته ی روی عکس
 

از ورای پنجره ی زندگی

 

چشم هايت را به تصوير می کشم,

 

در تکرار لحظه ها

 

گم می شوم,

 

در نجوای نسيم سحری

 

تا سر ِ قله ی احساس

 ...................................................

 

دوشنبه پنجم شهريور

 

 نوشته ی روی عکس

 

 

تازه می شوم


از ريزش کودک ِ خنده به چشمان

 

تازه می شوم

 

در بيداری نهر

 

و رقص کودکی بر لب آب

 

توشه بردار

 

که بايد برويم

 

به همان جا که نهرها جاری ست

 

............................... 

 

 


شنبه سوم شهريور

 


نوشته ی روی عکس

 

پرنده ی گمشده ساليان

 

ترا در انتهای نور يافتم

 

در عطر افشانی گل ياس

 

و در پيوند با پرواز

 

با من از ترانه ی زندگی بگو

 

تا عشق را ترسيم کنيم

 

بر گلبرگ های محبت

 

و جاری بر درياچه ماهتاب

 

پرنده ی گمشده

 

مرا به تماشای آسمان ببر

 

به سحرگاه گل افشانی نور

 

به آشيان ستاره ها

 

و بخوان آرام, ترانه ی زندگی

 

که زمان ميگذرد بی پروا

 

پ.ن. با تشکر مجدد از دوست عزيز سعيد بخاطر پست بسيار زيبايی که نوشته بودند.

 

 

+ ترنم ها و نجواها در  شنبه سوم شهریور 1386