تبليغاتX
لحظه های انتظار
با اميد خط ها را خواهم شمرد. "باور"
 

وقتی صحبت های قدیمی ترها رو می شنوم و با زمونه خودمون

مقایسه می کنم ، اعتراف می کنم که چقدر به گذشته ها حسرت

می خورم . به خودم می گم کاش ما تو اون دوره و زمونه بودیم

که اگه وسیله ای نبود حداقل معرفت و صداقت بود .

 

 

 حالا تو زمونه ما با همه پیشرفت هاش ، آدم ها دارن از همدیگه

دور میشن . بیشتر موقع ها به خاطر کوچک ترین مسایل حتی

مقابل همدیگه وایمیسن . وقتی پدران و مادرانی ازنسل قدیم

یا بهتر بگم از نسل معرفت و یکدلی رو می بینم که چه ساده

زندگی می کنن ، متاسف میشم از اینکه تو زمونه ما آدم ها فکر

می کنند همه چی دارن ، ولی در اصل هیچ چی ندارن .

طی این مدت چی به سر این دنیا اومده ، یا آدم هاش چی به سر

این دنیا آوردند که بینشون این همه اختلافه ؟

نمی دونم میشه برای بهتر شدن دنیا آرزو کرد یا نه !

 

"سعید"

+ ترنم ها و نجواها در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386  

 

دیگرعادتم شده بود . صدای برگ ها را در شب که می شنیدم 

به سمت پنجره می رفتم .

آن تکه از پنجره را خیلی دوست داشتم . درست مثل تکه ای از

دریا یا تکه ای از نقاشی . آنجا قاب چشمم شده بود . درختانی

بلند که پشت سر هم چیده شده بودند و وسط همه آن ها از همان

گوشه می شد ماه را دید .

هر وقت که می خواستم با خودم خلوت کنم یا به اعماق فکرم

بروم همان گوشه برایم کافی بود ، عمق فکری خلوت .

تا اینکه تصمیم گرفتم از این کلیشه خلاص شوم . می خواستم

تمام این فکرها را بشکنم . ولی تا تصمیم گرفتم و برخاستم شب

تمام شده بود و گرگ و میش شروع روزی دوباره را خبر می داد .

 

 

باید که از جاده زندگی بگذرم

تنها یک بار

پس اگر مهری توانم ورزید

یا کار نیکویی توانم انجام داد

بگذارهم اکنون باشد

به فردایش نگذارم

یا نادیده اش نینگارم

چرا که دیگر باره از این راه نخواهم گذشت

 

"سعید"

+ ترنم ها و نجواها در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386  

 

جمال وحکمت دو جلوه آفرینش اند که یکی دل رو، دیگری

هم عقل رو جذب می کنه و شیفته خودش می سازه .

اولین پایه ی کمالات آدمی  ادراک جمال ، تشخیص زیبایی

و مفتون شدن بر اونه و آخرین درجه ی کمالش ، شناختن حکمت

و نظام آفرینشه .

 

 

برای آدمی سه چیز موجبه کمال می شه : عشق عفیف و

پاکدامن ، آواز لطیف و عبادت با تفکر .

عشق با عفت شیفته شدن به زیباییه ، عبادت با تفکر

خاضع شدن در مقابل حکمت و نظام کلی خلقته و

آواز لطیف واسطه ی رسیدن از زیبایی ظاهری به

زیبایی معنویه ، که همون حکمت و تناسب آفرینشه .

 

"سعید"

+ ترنم ها و نجواها در  شنبه دوازدهم آبان 1386  

 

 

نوشته ی روی عکس ها

 

۱

از چه گویم نازنین!

از گره های نشسته بر جبین؟

یا که از دوری تو,

ای همیشه نازنین

از چه گویم نازنین!

که, 

نه از سنگم

و بس, 

بی رنگ  بی رنگم

تو گویی که, 

حدیث شیشه و سنگم

از چه گویم نازنین!

که دلم تنگ است

و نقش آفتاب در چشم من

وه! چه بیرنگ است

از چه گویم نازنین؟

دلتنگ دلتنگم


۲

نگاهم را پُر میکند

غبار نشستهْ روی پلکها

گفته بودم تو نباشی

برای خط حضورت

واژه ها هم کم می آورند

 

پ.ن. از سعید عزیز ممنونم بخاطر دو  پست قبلی و از دوستان عزیز پوزش
که نتوانستم در چند هفته گذشته برایشان کامنت بگذارم. تا چند هفته دیگر هم 
درگیر هستم ولی در اسرع وقت جبران خواهم کرد.

+ ترنم ها و نجواها در  یکشنبه ششم آبان 1386