تبليغاتX
لحظه های انتظار
با اميد خط ها را خواهم شمرد. "باور"

برخیز  و  چهره گشای 

که   بهار  آمده   است

برخیز و باغچه را باز نگر

جامه را نو کن و, 

گردی بزدای

که شکفته ست گل از باد بهار

بر خیز و, 

پای بکوب

و بزن هلهله ایی

تا بمیرد غم دوران

تا رسد, 

باز آید بار دگر,

نوبهاران

 

پ. ن. با امید که فرا رسیدن سال نو, نویدبخش شادی و سرور برای تک تک
شما دوستان عزیز باشد.

+ ترنم ها و نجواها در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386  

 

"باور"

 

پ.ن. پیشاپیش رسیدن سال نو را به تمام دوستان تبریک می گویم.

+ ترنم ها و نجواها در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386  

 

ماه بالای سر آبادی است

اهل آبادی در خواب

روی این مهتابی ، خشت غربت را می بویم

باغ همسایه چراغش روشن

من چراغم خاموش

ماه تابیده به بشقاب خیار ، به لب کوزه آب

غوک ها می خوانند

مرغ حق هم گاهی

کوه نزدیک من است پشت افراها ، سنجد ها

وبیابان پیداست

سنگ ها پیدا نیست ، گلچه ها پیدا نیست

سایه هایی از دور ، مثل تنهایی آب ، مثل آواز خدا پیداست

 

 

 

 

نیمه شب باید باشد

دب اکبر آن است ، دو وجب بالاتر از بام

آسمان آبی نیست ، روز آبی بود

یاد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم

یاد من باشد فردا لب سلخ ، طرحی از بزها بر دارم

طرحی از جاروها ، سایه هاشان در آب

یاد من باشد ، هر چه پروانه که می افتد در آب ، زود از آب درآرم

یاد من باشد کاری نکنم ، که به قانون زمین بر بخورد

یاد من باشد فردا لب جوی ، حوله ام را هم با چوبه بشویم

یاد من باشد تنها هستم

ماه بالای سر تنهایی است

                      

                  بیاد سهراب

 

"سعید"

+ ترنم ها و نجواها در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386  

 

هر چه به این ور و آن ور سرک کشیدم و دنبالش

گشتم خبری ازش نبود .

از هر کسی که فکر کنین سراغش رو گرفتم ، از

زن و مرد ، دختر و پسر اما نبود که نبود !

نه در گفتار و رفتار ، نه در چشم ها و دل ها . مثل

اینکه همه فراموش کرده اند چیزی به نام محبت و

عاطفه هم وجود داره .

انگار نسل امروز آدمی وارث بی مهری هاست . شده ایم

مانند روبات از پیش برنامه ریزی شده ، بدون احساس و

عشق و مهربانی . غرق در زندگی شده ایم . نه مونس و

همدمی ، نه رفاقت محکمی ، نه تکیه گاه و شانه ای که

بشه روش هق هق گریه ای کنی .

 

 

 

 

دل داریم اما رسم دلداری را نمی دانیم و دل همدیگر رو

می شکنیم . عاشق می شویم اما رسم عاشقی و وفا را به

جا نمی آوریم . رفیق می شویم اما معنی صداقت و راستی

و یکرنگی را فراموش کرده ایم . انسانیم اما رسم آدمیت و

محبت را به جا نمی آوریم .

اگر هم فردا دیدی پدر و پسری بی اعتنا از کنار هم گذشتند و

همدیگه رو نشناختن متعجب نشو . این آینده ای ست که ما در

حال ساختنش هستیم . ای دل غافل ...

 

"سعید"

+ ترنم ها و نجواها در  سه شنبه هفتم اسفند 1386