تبليغاتX
لحظه های انتظار
با اميد خط ها را خواهم شمرد. "باور"

 

من آن زمان به روشنی خورشید می اندیشم که

افق چشمانت بر نگاه منتظر من تابیده باشد .

 

من آن زمان دست بر سینه گرم اقاقیا می کشم

که ضمیر خسته من با گرمای دستان نوازشگر

تو آرام گیرد .

 

دلتنگی من زمانی به تبسم مهر ، به شادمانی گلها

تبدیل می شود که زلال عطر تو در فضای کوچه

پر شود .

 

 

 

 

 

 

من آن زمان به موسیقی عشق ، و به صدای غربت

باران گوش می دهم که گرمای نفس هایت  در

لحظه لحظه های من اوج بگیرند .

 

من آن زمان به آرامش دریا و سپیده صبح می رسم

که به تو رسیده باشم .

 

 

"سعید"

+ ترنم ها و نجواها در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387  

 

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند

 

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

 

و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند

 

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

 

از حرکات نا کرده ، اعتراف به عشق های نهان

 

و شگفتی های بر زبان نیامده

 

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

 

حقیقت تو و من

 

 

 

 

 

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و

 

نشانه ها را در ظلماتمان ببیند

 

گوشی که صدا ها و شناسه ها را در بیهوشی بشنود

 

برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

 

و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون

 

کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن

 

بگوییم .  

 

"سعید" 

+ ترنم ها و نجواها در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387  

 

 

 

+ ترنم ها و نجواها در  دوشنبه ششم خرداد 1387