تبليغاتX
لحظه های انتظار
با اميد خط ها را خواهم شمرد. "باور"

 

خوابهایم را با اشک آذین می بندم .

اینجا خانه ی شقایق برای حضور پروانه ها

در شور و اشتیاق نیست .

باورت می شود که هنوز از چشمهایت خجالت

می کشم ؟

جنس مطرود این آسمان بین کدام یک از شبهایت

گم شده که نمی توانم حتی ستاره ات باشم ؟

بگو از کدام ارکیده به تو نگاه کنم که در وادی

احساست برایم اشک بریزی ؟

من از تبار میناهای کبود با گام هایی به نرمی

لبخند تو به سویت گام بر می دارم اما تو ... ؟

امان از حرف های دیگران !

 

 

 

 

باور نداری ترنم آبی این سکوت روی لب هایم

نشانه ی همین فاصله هاست .

فاصله هایی که دلیل شان آداب و رسوم ماست .

دلیل شان منطق گره خورده به افکار ماست .

دلایلی که گاه خوبند و گاه بد .

و شاید اگر نبودند عاشقت نمی شدم !!!

 

"سعید"

+ ترنم ها و نجواها در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387  

 

چقدر هوا دل گیر می شود وقتی خورشید

 صمیمیت پشت ابرهای کدورت پنهان می شود

 و باد خزان ، کوچه های دوستی را با برگ های

 زرد پاییزی خود پر می کند .

 

حس دل انگیز لحظه لحظه دوستی را در

 کدام باران می توان احساس کرد ؟

 

مگر در این دنیای وانفسا چند نفس می توانیم

 بکشیم که آن را در آسمان رنجیدگی حرام می کنیم ؟

 

 

 

 

چه زیباست که دست خویش را هیچ گاه از روی

 شانه های دوستمان بر نداریم و اگر کدورتی هم داریم

 روی این شانه ها نادیده بگیریم .

 

گاهی فرصت برای جبران دوستی  نیست ، چون

 نفس های زندگی از اختیار ما خارج است .

 

"سعید" 

+ ترنم ها و نجواها در  شنبه سیزدهم مهر 1387  

 

مرا به بزرگی قلبی ستایش کن که تپیدن

 نبض پنهان عشقش به سردی دست هایی

 از شماره می افتد که خاموش شدن را

 به نفس نفس زدن وا می دارد .

 مرا به صداقت وصلی برسان که پشت

 هزار غروب به انتظار نشسته اش ، به

 خیال رهایی از تنهایی ، از پا افتاده ام

 و هنوز تنهایم .

 

 

 

 

احساسم ، پر از اضطراب تنها ماندن

 بود و نفس های بریده شده .

 سنگینی فاصله ها بر من آویخته شده بود .

 خواستم تصویری از سیمای شکسته ات

 بردارم ، رهگذری آمد و تصویری از

 سایه ات بر داشت .

 تو پشت دشت های روشن خورشید غروب

 کردی و در افسانه رنگ ها آرام گرفتی .

 تصویرت در تپش قلب ها شکست .

 

"سعید"

+ ترنم ها و نجواها در  چهارشنبه سوم مهر 1387