در کابوس تنهایی هایم ، بر ویرانه آرزوهایم ،
نقش تو را با سر انگشتان خسته ام می نگارم .
نه ...
دلم برای تو تنگ نشده ، دلم برای خاطراتم
تنگ شده ، برای لحظاتی که یادشان را برایم
به یادگار گذاشتی .
دلم برای دیواری تنگ شده که مثل یک سد
روی این احساسات بی منطق کشیده بودم و
برای تو خرابش کردم .
دلم برای خودم تنگ شده ، برای امید ها و
آرزوهایم ، برای رویا های آینده ام .

یادمان باشد احساس مانند گلی است که به
مهربانی وعشق احتیاج دارد ، به نوازش و
پشتیبانی .
گل احساس را باید به دست کسی سپرد که
پرپرش نکند ، عاشقش بماند و تا ابد همراهش
باشد .
"سعید"
اگه زندگی رو با دیدی مأیوسانه و خالی از
احساس نگاه کنید یقین بدونید که زندگی هم
باهاتون خوب تا نمی کنه ، اما اگه قشنگ
ببینیدش ، اونم تمام قشنگی هاش رو نثارتون
می کنه .
درست مثل من که می دونم همه مردم به زمستون
به عنوان فصل خواب و مرگ نگاه می کنند ولی
من اون رو فصل شادابی و سر زندگی و امید و
عشق به زندگی می دونم و آرامشی رو تو این
فصل می بینم که تو هیچ فصل دیگه ای پیدا نمی شه .

ببین ، هیچ تا حالا فکر کردی که سمفونی زیبای
طبیعت زمانی شنیده می شه که توی یک روز
آروم برفی ، در حال قدم زدن باشی و صدای
کشیده شدن پاهات روی برف ها شنیده بشه و از
صدای فشرده شده برف ها روی هم غرق
در لذت بشی و همون لحظه هم خنکای هوای
زمستان بخوره توی صورتت و همه کسالت
وجودت یکباره محو بشه ؟
من به این میگم آرامش !
"سعید"