تبليغاتX
لحظه های انتظار
با اميد خط ها را خواهم شمرد. "باور"
 

 

می توان, با یاد تو از شب گذشت

پر گرفت, پرواز کرد, از ابر گذشت

می توان, خیمه زد در سایه لبخند تو

گر چه دورم از حضور سبز تو

می توان, سپرد دل را بدست آفتاب

با وجودت غنچه های خنده کاشت

می توان, فریاد شد در کوچه های خاطره,

آهنگی   سرود

شیشه تنهایی و غربت شکست,

دگر تنها نبود

آسمان ما پُر از پاکی,

خالی از رنگ و ریاست

چرخ گردون هر طرف گردد,

پشت و پناه ما خداست

 

+ ترنم ها و نجواها در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388  

 

چه کنم که دیگر عاشقت نیستم تا عاشق وار

 واژه های پر احساسم را به سپیدی کاغذ

 بسپارم ، زیرا احساس می کنم که زیبا ترین

 باغ ها هم ترکیبی از سبزها و قرمزها هستند .

 افسوس که دیگر ستاره ها غزل نمی گویند و

 نقاطی نورانی بیش نیستند .

 افسوس که سیاهی شب هم دیگر چشمانت را

 به یادم نمی آورد و مهتاب خانه من به چهره ات

 حسودی نمی کند .

 

 

 

 

 پروانه ها بدون صدای تو نیز می رقصند و یاس ها

 هم بدون حضور تو معطرند .

 دیگر شعری برای قاصدک ها ندارم و رسم

 پیام آوریشان در ذهن من افسانه ای بیش نیست .

 ای کاش می توانستم راحت بگویم که دوستت

 ندارم . کوله بار احساست را از قلبم بردار و برای

 همیشه برو اما دیگر به چشم هایم خیره مشو ،

 چون می دانم که می دانی  ...

 

"سعید"

+ ترنم ها و نجواها در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388  

 

 

می شکفد ستاره,

در نم چشمان تو

می بردم به رویا,

گرمی دستان تو

قاب کنم رابطه را,

در غم هجران تو

شب,

دوباره روز می شود,

ز برق چشمان تو

 

+ ترنم ها و نجواها در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388  

 

 

روز میلاد بهار کی میرسد؟

برف دلها کی به پایان میرسد؟

اگر بهار می رسید

غصه به پایان می رسید

جوونه سر میزد ز خاک

گلها می شدن سینه چاک

با وزش باد بهار

ابرا میرفتن به کنار

تاریکی را کمرنگ میکرد

آسمونو روشن میکرد 

کاشکی بهار می رسید

غصه به پایان می رسید

 

+ ترنم ها و نجواها در  سه شنبه چهارم فروردین 1388