
با باد رفتی
در تنگنای غروب
چون برگی رقصان
فتاده از درخت پوسیده زمان
دور شدی
چون حس عبور یک عابر
و گم
در غبار فاصله ها
کاش می دانستم
خانه باد کجاست

من در این وادی دور
با تنی پیر شده,
در گذر روز وشبان
با یاد و خاطره,
کوچه های کودکی
چرخک زندگیم می چرخد

موهایت را به باد سپردی
رفتی
چون میخواره ایی مست
و من
با کفش هایی خسته و
پُر از روایت خاموش
بجستجویم
کاش می دانستم
خانه باد کجاست