تبليغاتX
لحظه های انتظار
با اميد خط ها را خواهم شمرد. "باور"
 

در لحظه اي که رشته هاي آبي رگهايش

مانند مارهاي مرده از دو سوي گلوگاهش

بالا خزيده اند

و در شقيقه هاي منقلبش ان هجاي خونين را

تکرارمي کند

سلام

سلام

 

آيا تو

هرگز آن چهار لاله ي آبي را

بوييده اي ؟

 

 

 

 

زمان گذشت

زمان گذشت و شب روي شاخه هاي لخت اقاقي افتاد

شب پشت شيشه هاي پنجره سر ميخورد

و با زبان سردش

ته مانده هاي روز رفته را به درون ميکشد

 

من از کجا ميآيم ؟

من از کجا ميآيم ؟

که اينچنين به بوي شب آغشته ام ؟

هنوز خاک مزارش تازه ست

مزار آن دو دست سبز جوان را ميگويم......

 

  

چه مهربان بودي اي يار ، اي يگانه ترين يار

چه مهربان بودي وقتي دروغ ميگفتي

چه مهربان بودي وقتي که پلک هاي آينه ها را ميبستي

و چلچراغها را

از ساق هاي سيمي ميچيدي

و در سياهي ظالم مرا بسوي چراگاه عشق ميبردي

تا آن بخار گيج که دنباله ي حريق عطش بود بر چمن خواب

مينشست

و آن ستاره ها مقوايي

به گرد لايتناهي ميچرخيدند

چرا کلام را به صدا گفتند؟

چرا نگاه را به خانه ي ديدار ميهمان کردند !

چرا نوازش را

به حجب گيسوان باکرکي بردند؟

نگاه کن که در اينجا

چگونه جان آن کسي که با کلام سخن گفت

و با نگاه نواخت

و با نوازش از رميدن آراميد

به تيرهاي توهم

 مصلوب گشته است

و به جاي پنج شاخه ي انگشتهاي تو

که مثل پنج حرف حقيقت بودند

 چگونه روي گونه او مانده ست

 

 

سکوت چيست ، چيست ، اي يگانه ترين يار ؟

سکوت چيست بجز حرفهاي ناگفته

من از گفتن ميمانم ، اما زبان گنجشکان

زبان زندگي جمله هاي جاري جشن طبيعتست .

زبان گنجشکان يعني : بهار . برگ . بهار .

زبان گنجشکان يعني : نسيم . عطر . نسيم

زبان گنجشکان در کارخانه ميميرد .

 

پ.ن : دلم برای همتون یک ذره شده

 

"سعید"

+ ترنم ها و نجواها در  جمعه هفدهم مهر 1388